حكيم ابوالقاسم فردوسى

478

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سپاه گران و گرزداران و ژوپين وران به آن ايستگاه رسيدند . يك روز بهارى خوش و دل افروز و گيتىفروز بود . پس كِى اسفنديار بفرمود تا سراپرده و خرگاه بزنند . آنگاه خوان بيآراست و مِى بيآورد . ليك ناگهان چنان تند بادى از كوه برآمد كه اسفنديار نامور از آن به ستوه آمد . همه‌جا به سياهى پَر زاغ گشت و ديگر كسى بيابان را از دشت باز نشناخت . آنگاه برفى بر كوه بباريد و زمين پر از برف و بادى سخت گشت . سه شبانروز بدانسان بادى بىاندازه بر آن دشت بوزيد . همهء سراپرده و تاژها تر شد و از سرما هيچ توانى براى كسى نمانْد . همه‌جا را برف فرا گرفت . سرانجام اسفنديار سپهبد از آن كار بيچاره گشت و با آواى بلند به پشوتن گفت : ديگر اين كار ما با درد همراه گشت . اگر چه من با مردانگى به دَم اژدها رفتم ، ليك اكنون زور پهلوانى ارزشى ندارد . پس همگى در پيش يزدان نيايش كنيد و او را بخوانيد و ستايش كنيد تا شايد اين رنج و سختىها از ما بگذرد . پشوتن كه چنين شنيد ، به پيش خداوند - كه به هر نيك و بدى راهنماست - آمد و سپاهيان نيز همگى دست برداشتند و بيش از اندازه نيايش بكردند . ناگاه باد خوشى برآمد و ابر را با خود ببرد و هوا خوب گشت . چون دل پهلوانان ايران برجاى آمد ، سه روز در همانجا در پيشگاه يزدان بر پاى بودند . به روز چهارم چون خورشيد گيتى فروز ، فروزان شد ، اسفنديار سپهبد گرانمايگان را بخواند و با ايشان سخنهاى نيك بسيارى براند و گفت : همهء بارها را در اينجا بگذاريد و هيچ بجز جنگ افزار با خود برنداريد . همهء سرهنگانى كه سد اسپ باركش دارند « 1 » ، بر پنجاه اسپ ، آب و خوراك و بر پنجاه اسپ ديگر ، ابزار پرورش بگذارند . بارهاى زيادى را نيز در اينجا بگذاريد ، زيرا كه در كارزار بر ما گشوده گشته است .

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1250 ، بيت 1907 بدين گونه آمده است : هر آن كس كه هستند فرهنگ وش * كه باشد ورا مايه صد باركش ليك در نسخ بروخيم ، ج 6 ، ص 1604 و مسكو ، ج 6 ، ص 188 در مصرع اول بجاى « فرهنگ وش » ، « سرهنگ فش » آمده كه صحيح‌تر به نظر مىرسد .